|
سلاااااااااااااااااااام سلام به همه شما دوستای گلم چطورید حالتون خوبه وااااااااای چقدر دلم براتون تنگ شده بود الان پیش خودتون حتما می گین که ای بابا این دوباره سر و کله اش پیدا شد خوب دیگه ما اینیم خوب چه خبرا، توي اين چند وقتي كه من نبودئم حسابي بهتون خوش گذشته يا نه راستش رو بخواين خيلي دلم براتون تنگ شده بود به خاطر اين تاخير طولاني كه داشتم يه خبر خوب بهتون مي دم خبر خوب اينه كه از امروز وبلاگ انغريب به گِل نشسته اقيانوس هاي اطلس اينجانب دوباره راه اندازي شد از امروز من در خدمت همه دوستاي گلم هستم خيلي دوستون دارم تا آپ بعدي فعلاً خدانگهدار
سلام سلام دوستاي عزيزم اميدوارم كه نماز ور روزه هاتون قبول باشه امروز مي خوام يه پست جديد و متفاوتي را براتون بذارم امروز مي خوام از زادگاهم از شهر زيباي خودم بگم عكس هايي از شهرستان خودم رو ميذارم اگه متوجه شدين كه هيچ اگه هم نشدين آخر پستم مي گم كه كجاست؟ اينم يه عكس خوشگل و زيبا از شهر زيباي خودم من اهل اينجام من زاده اينجام و آرامگاه هم اينجا خواهد بود شهري به زيبايي بهشت خدا ما توي شهرمون همه ساله پذيراي ميليون ها گردشگر و مسافريم هر وقت كه تعطيلات مي شه بيشتر هموطن هاي عزيز به اين شهر مسافرت مي كنند به خصوص تهراني ها به گمونم كه تا حدودي متوجه شدين ببينم كدوم يكي از شما ها تا حالا به اين شهر زيبا اومدين خوب بريد كنار كه خيس نشين چون مي خوام يه عكس زيبا از غروب و درياي شهرم بذارم خوب ديدن چه دريا و غروب زيبايي هستش خوب حالا مي خوام نماي شب هاي شهرم رو بهتون نشون بدم اين عكس زير از نماي لب رودخونه است كه مي ره به دريا اين عكس هم بين دو تا ميدون شهرمه اينم يه عكس خوشگل از پل زيباي شهر قشنگ ... من يه سري از عكس ها رو مي ذارم تا اونايي كه نتونستن تا حالا به اين شهر توريستي سفر بكنن اگه بخوام كل عكس هاي بابلسر رو توي وبلاگم بذارم كه ديگه نميشه اينارو گذاشتم تا وسوسه بشين و بياين به بابلسر وااااااااااااااااااااي خودم اسمش رو گفتم خوب شايد بعضي هاتون درست گفته باشين بله اين شهر زيباي كه من زادگاه و آرامگاه منه بابلسر نام داره خوب اگه گفتين حالا وقت چيه وقت اينه كه يه عكس جالب از باغ وحش بابلسر براتون بذارم بچه ها يه وقت نترسينااااااااااااااا گفته باشم باز نگين كه بهتون نگفتم خوب ديگه بچه بقيه اش با خودتون نظر يادتون نره و اونايي كه به اين شهر مسافرت كردن بگن كه چه جاهايي از بابلسر اومدن و آيا بهشون خوش گذشته يا نه؟ خيلي دوستت دارم مواظب خودتون باشي
يك سال گذشت ماه رمضان آمد و باز آن خداي مهربان ما رو به مهماني خودش دعوت كرد خدا جون تو چقدر مهربوني اين همه ما كار هاي بد مي كنيم و قدر نعمت هاي تو رو نمي دونيم ولي تو باز هم ما رو شرمنده خودت مي كني خدايــــــــا متشكرم خدا رو صد هزار مرتبه شكر كه ماه رمضان امسال هم زنده موندم و مي تونم روزه بگيرم من ديگه نمي دونم كه در مورد ماه رمضون چي بگم آخه قابل توصيف نيست خودتون كه مي دونيد فكر كنم اين عكس هايي كه گذاشتم يه گوشه از ماه رمضان رو نشون مي ده من هم ماه رمضان امسال دوباره توفيق پيدا كردم كه سر سفره پر بركت افطار بشينم و با نام و ياد خدا روزه ام رو باز بكنم واقعا از خدا ممنونم كه يه بار ديگه قبولم كرد و سر جلسه اين امتحان الهي راهم داد و دوباره مهمان سفره خدا شدم دوستاي عزيزم فقط يه چيزي ازتون مي خوام و اون اينه كه تو رو خدا سر سفره افطار و سحر كه نشستين براي همديگه دعا كنيد چون بهتري لحظه براي دعا كردن و اجابت اون در وقت سحر و افطار ماه رمضان هستش فقط به فكر خوردن نباشيد براي اينكه دوستاي خوبي براي من بوديد و هستيد و خواهيد بود و هميشه بهم سر مي زديد و منو در ساخت اين كلبه ي خرامان ياري نموديد اين سفره افطاري رو براي شما گذاشتم فقط براي اينكه به همون ثابت بشه كه ماه رمضان ماه پر بركتي هستش اين عكس رو گذاشتم دوستاي عزيزم منو از دعا ي خيرتون محروم نفرماييد با تشكر مديريت كلبه خرامان فريادگر عشق
حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید ترسم بر این صبوری عمرم به آخر آید زندانی ام خدایا زندانی نگاهش تا قاصد رهایی آیا کی از در آید با اشک می سپارم شب را به یاد چشمت امشب گذشت بی تو تا شام دیگر آید نیمشب همدم من دیده ی گریان من است ناله مرغ شب از حال پریشان من است در همه عمر دمی خاطر من شاد نبود گریه انگیزتر از مهر من آبان من است خنده ها بر لب من بود و کس آگاه نشد زین همه درد خموشانه که بر جان من است به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر که به مویم اثر از خواب زمستان من است غافل از حق شدم و غافله ی عمر گذشت ناله ام زمزمه ی روح پریشان من است گر به سرچشمه ی توحید رسم جاویدم ور نه هر لحظه ی من نقطه پایان من است در بر عشق بسی دم زدم از رطبت عقل گفت خاموش که او طفل دبستان من است... چشم چشم: دو ابرو. نگاه من به هر سو پس چرا نيستي پيشم؟ نگاه خيس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش. دو دست باز يه آغوش. بيا بگير قلبمو. يادم تو را فراموش...؟ چوب چوب يه گردن. جايي نري تو بي من. دق ميکنم ميميرم. اگه دور بشي از من. دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا. يادت ميياد که گفتي: بيتو نمي رم هيچجا....؟ من؟ من؟ يه عاشق. همون مجنون سابق!!!!
ناز قدم هاي امام زمان(عج) صلوات سلام دوستان عزيزم و گل و سنبل و خوشگل و با مرام و دوست داشتني خودم من خيلي وقت بود كه وبلاگم رو آپ نكرده بودم چرا چون منتظر ميلاد امام زمان بودم تا يه آپ خوشگل موشگل بذارم يا امام زمان مي دونم بنده ي خوبي نيستم ولي آقاجون مگه ما بدا دل نداريم آقا فقط يه نظر، فقط يه نيمه نگاه تو تموم مشكلات آقاجون دلم گرفته، خيلي دلم گرفته نذار اينقدر از تو دور باشم خوب بگذريم... خجسته ميلاد يگانه منجي عالم بشريت ، ستاره زيبا و پرنور شب هاي بي كسي بر تموم مسلمانان جهان بخصوص ايراني هاي هموطن و دوستاي عزيزم تبريك و مهم تر از همه به عزيزم كه اگه بگم اندازه ي دنيا دوسش دارم كم گفتم،تبريك و تهنيت عرض مي كنم اميدوارم عيد خوبي براتون باشه دوش مرا حال خوشي دست داد اين دل ما رو عطشي دست داد اي دو سه تا كوچه ز ما دور تر كي ميشه اين فاصله را كم كني باروني از ستاره هاي آسمون مي باره هر كي دلش مهدويه يه شاخه گل بياره...
بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني خلصه در اعماق شب بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني آتش و گرماي تب بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب لذت از ديوانگي بوسه يعني حس خوب طعم عشق طعم شيريني به رنگ سادگي بوسه آغازي براي ما شدن لحظه اي با دلبري تنها شدن بوسه سر فصل كتاب عاشقي بوسه رمز وارد دل ها شدن بوسه آتش مي زند بر جسم و جان بوسه يعني عشق من با من بمان شرم در دلدادگي بي معني است بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان طعم شيريني عشق از بوسه است پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است بهترين هديه پس از يك انتظار بشنويد از من، فقط يك بوسه است
عشق یعنـــــــــــــــــی شب نشینی با خدا گفتگو با ناله امـــــــــــــا بی صــــــــــــــــدا عشق پر تاب گلــــــــــــی از ســــــــــوی دوست هر کجـــــــــــــــــا باشد دلــــــــــم همراه اوست باغبــان درب را نبند من فرد گلچیـــــــــن نیستم من اسیر یک گلم دنبـــــــــــــال هر گل نیستم
از اسرار شقایق می نویسم نه از باران نه از شبنم نه از گل من از درد یک عاشق می نویسم گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی ستاره شو دلی روشن کن من هم چون گل ستاره ها تابیدم گفتی که برای باغ دل پیچک باش بر یاس نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و تو را به ساحل دیدم گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنون شدم و زدوریت نالیدم گفتی که شکوفه کن به فصل پائیز گل دادم و با ترنمت روییدم گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجه بی وفایت رنجیدم گفتم که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم تو با یک جرعه از دریای یادت میان باغ قلبم جا گرفتی تو با یک انعکاس نقره ای رنگ مجال ناز از رعنا گرفتی تو چون هدیه ای فیروزه ای رنگ مرا بر قایق رویا نشاندی و با یک لطف و یک لبخند ساده مرا به سرزمین عشق خواندی تو دیوار میان قلب ها را به رسم آسمانی ها شکستی و چون حسی غریب و واژه ای سرخ میان دفتر روحم نشستی تو دریایی ترین ترسیم یک موج تو تنها جاده دل تا خدایی تو مثل شوق یک کودک لطیفی تو مثل عطر یک گلدان رهایی تو مثل نغمه موزون باران به روی اطلسی ها نازنینی و تا وقتی که روحم مال اینجاست به روی صفحه دل می نشینی کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه می کنم من در کوله بار زندگی تلخ از رودها پیام پیوستن وزبا پیام بگستن آوردم ارمغان در بیکران حشمت پندار در قله قلبم یک عمر تنها نشستن با خویشتن آنجا در خون و در آتش آموختم راز بزرگ بودن را آموختم چگونه بودن را ، آموختم چگونه بمیرم آموختم با دست خویشتن بنویسم تاریخ مرگ زندگیم را افسوس ای مخاطب دیرین در تنگ این قفس بیدار نیستی قلب تو در مشتهای بسته بیگانه می تپد بیدار نیست که بگویم باید کجا ، چگونه بمیری وقتی خواستم زنگی کنم همه در ها به رویم بسته شد وقتی خواستم به راه مرگ بروم همه گفتند: مرگ کسی در دست خویش نیست وقتی خواستم از عشق سخن بگویم همه گفتند: گناه است وقتی خواستم به راستی سخن بگویم همه گفتند: دروغ است وقتی خواستم به شانس روی آورم همه گفتند خرافات است وقتی گریه کردم همه گفتند: بچه است وقتی خنده کردم همه گفتند: دیوانه است و حال که حرف نمی زنم همه می گویند: عاشق است
|
ABOUT ![]()
من از ياران مي نويسم MENU
Home
|